محمد باقر شريعتى سبزوارى
16
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
ازاينرو در اين مجلد با طرح آرا و عقايد دگرانديشان و نقد انديشههاى آنان ، با حفظ حرمت و حريمها به گفتگو و نقد و بررسى پرداخته و مطالبى بر كتاب افزودهايم . اميد است اين كتاب براى دوستداران علوم عقلى و فلسفهء تطبيقى مفيد باشد . اكنون نوبت آن رسيده كه با ذكر مقدّمهء كوتاهى از استاد شهيد ، به اصل متن و پاورقىهاى ارزنده و شرح اينجانب ، كه مجموعاً متن واحدى بيش نخواهد بود ، بپردازيم . پاورقىها تقطيع شده و هر بخشى در كنار متن مناسب خود قرار گرفته و شرح نگارنده نيز در لابهلاى مطالب دو استاد بزرگوار گنجانيده شده است تا به خوانندگان در فهم مسائل عميق فلسفه يارى رساند . شهيد عالى مقام در مقدّمهء كوتاهى كه بر اين مقاله دارد چنين مىفرمايد : هيچ فنى به اندازهء فلسفه به تجزيه و تحليلهاى عقلانى نيازمند نيست و فلسفه نيز با هيچ چيز ديگر به اندازهء اين تجزيه و تحليلها سروكار ندارد و همين امر موجب شده كه مسائل فلسفه بالطبع داراى يك نوع غموض و اعضال [ و پيچيدگى ] بوده باشد . نيازمندى شديد فلسفه به منطق نيز از همين جا سرچشمه مىگيرد . سروكار داشتن زياد فلسفه با تجزيه و تحليلهاى عقلانى ، حكما و بالأخص حكماى جديد اروپا را متوجه اين نكته ساخت كه قبل از ورود در حل و فصل و تجزيه و تحليل معضلات فلسفى بايد افكار و ادراكات و طرز اعمال ذهنى و عقلانى انسان را مورد بررسى و مطالعه قرار داد ، تا آنجا كه بعضى يك باره معتقد شدند كه ، « فلسفه خود انسان است » . اين توجه ، توجه بسيار به جا و به موقعى است و ضمناً اهميت شگرف و عظيم منطق را ، كه بخشى از اين قسمت است ، روشن مىسازد . در اين كتاب نيز اين اصل كاملًا مورد توجه و عنايت واقع شده و قبل از هر چيز ، ادراكات و طرز اعمال ذهنى و عقلانى انسان با يك روش مخصوص به خود اين كتاب ، مورد بررسى قرار گرفته ، و چنانكه در جلد اول ملاحظه فرموديد سه مقاله از مجموع چهار مقالهء آن كتاب ، مباحث مربوط به ادراكات بود و جلد دوم نيز ، كه اكنون از نظر خوانندهء محترم مىگذرد ، مربوط به همين قسمت است . اين جلد مشتمل بر دو مقاله است كه يكى ( مقالهء 5 ) تحت عنوان « پيدايش كثرت در